سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا






















یک تکه از خدا

40 ساله  بود .

اهل بوسنی .

مسلمان و اهل سنت. خیلی هم خوش برخود بود.

در اولین صحبتمان از جنگ بوسنی پرسیدیم . لحظه ای سکوت کرد و گفت : 18 ساله بودم دختری جوان با هزاران ارزو .

اما جنگ ،ارزوهای جوانی ام را یکباره زیرو ر کرد .

شروع شد..جنگی ظالمانه..

از پدر و برادرش که ان روزها در جبهه های مبارزه علیه صربها شرکت کرده بودند گفت .

از قتل و عام زنان و کودکان مسلمان.

بهش گفتم من کوچک بودم که جنگ بوسنی تمام شد. سرود معروف ان روزها را به یادش اوردم ..

خیل حرف برای گفتن داشت ..خاطرات تلخی را به یادمان اورد..

دلش از ان روزها سوخته بود..

می گفت زمانی که تمام اروپا ادعای تمدن می کرد زنان و کودکان را تنها به جرم مسلمان بودن قتل و عام می کردند.

می گفت اوایل جنگ کاتولیک های مسیحی با ما بودند و حتی با ما می جنگیدند اما مدتی نگذشت که انها هم به صف

رفقای خود پیوستن ..

سالها از جنگ بوسنی میگذرد. ازش پرسیدیم الان به چه کاری مشغوله؟  از حرفهایش فهمیدیم در موسسه ای شبیه اداره

تفحص شهدای خودما ن کار میکنه..

از 150 هزار شهید مجاهد بوسنیایی گفت و از گورهای دسته جمعی که هنوز بعضی های شان بعد سالها کشف میشوند.

از مادرانی گفت که هنوز چشم انتظار فرزندانشانند..

تحشیه اهل مطالعه بود و از عقاید ما شیعیان خیلی می پرسید..

میان حرفهایش اشاره ای به جنگ های صلیبی کرد و وحشیانه بودن جنگ بوسنی را یا داور جنگ های صلیبی میدانست.

می گفت انگار مسیحیان می خواستن با کشتن و نسل کشی در بوسنی انتقام گسترش اسلام در اروپا را بگیرند.

از اینجای حرفهایش یاد گزارشی از گودو ادو بویون افتادم . فرمانده سپاه خون اشام صلیبی . انجا که میگفت:

"اگر میخواهید بدانید با دشمنانی که در بیت المقدس بودند چه کردیم . همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و در معبد

دراجه ای از خون مسلمانان می تاختند و خون تا زانوی مرکب ها می رسید .."

تحشیه به بوسنی برگشت در حالی که سوالات زیادی توی سرم بود که دوست داشتم ازش بپرسم.

مدت زیادی با هم نبودیم ولی خیلی زود دلمان برای هم تنگ خواهد شد...

 

تحشیه

 

 


نوشته شده در شنبه 90/7/30ساعت 9:9 صبح توسط اسیر صلیب نظرات ( ) | |

ظاهری بسیار اراسته داشت  ..

لبخندی زیبا بر روی لبانش بود ..

به هرکسی که وارد می شد سلام می کرد ...

بسته های کادو شده کوچکی در سبدش بود ..به هرکسی که وارد می شد یکی میداد..من هم یکی گرفتم..

رسیدیم خونه..

بعد از تمام شدن مهمانی به مجید گفتم راستی اون کادوهایی که  اونجا بهمون دادند توش چی بود ؟گفت: نمی دونم فک کنم کتاب بود.

رفتم سراغ کیفم و بسته رو باز کردم . حق با مجید بود کتاب بود.

روی جلد عکس یه منظره کوهستانی بود .

پشت جلد و نگاه کردم نوشته بود:

"در اغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام خدا بود .

همان در اغاز با خدا بود .

همه چیز به واسطه ی او پدید امد و از هر انچه پدید امد. هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت".

کتاب و باز کردم .صفحه ی اول ...حدسم درست بود . ..

نوشته بود : انجیل یوحنا

خیلی تعجب کردم  جایی که ما رفته بودیم یه مکان تاریخی بود نه مذهبی که اون مبلغ مسیحی بخواد سفرشو اونجا پهن کنه.

خیلی تاسف خوردم چرا همون موقع ازش نپرسیدم ببخشید اینا چیه ؟ از طرف موزست؟ یا..

برام جالب بود که خیلی ها اصلا بسته رو اونجا بازنکردن یا بعضی ها مثل مجید ما حتی توی خونه هم بهش اهمیت ندادن.

جالب تر اینه که یکی دیگه از اقوام از من پرسید رمانی که بهمون دادن و خوندی من یه صفحشو خوندم اصلا نفهمید م چی به چیه!!!

این اولین باری نبود که مبلغای مسیحی و تبلیغ اونها رو از نزدیک تجربه میکردم. رد پای اونها رو خیلی جاهای دیگه دیده بودم.

اما نکته ی که اینجا قابل تامل چیزی که از زبان استادم شنیدم اینکه با وجود هزینه های ملیاردی کلیسا برای تبلیغ این اسلامه که در حال

رشده. استادم در جواب سوال من گفته بود: توجه به حقانیت اسلام نکته ی قابل توجهی  که مسیحیان اونو فراموش کردن.

سوالی که بعد از این اتفاق توی ذهنم جا موند و نتونستم اونو از کسی بپرسم اینه که: چرا این مبلغان خیلی راحت و بدون هیچ نظارتی در

خیلی از مراکز رسمی حاضر میشن و کار تبلیغی انجام میدن. تبلیغی که بیشتر از تبشیر به سوی مسیحیت دین گریزی رو در میان جوانان

مسلمان دنبال میکنه ..

نمونه ی برجسته ی این فعالیت ها در قالب کلیسا های خانگی چند وقتیه کارشو شروع کرده. خانه هایی که به اسم مسیح و دین فساد و

بی دینی رو میان جوانان مسلمان تریج میدن...

 

 


نوشته شده در جمعه 90/7/1ساعت 9:14 صبح توسط اسیر صلیب نظرات ( ) | |

داشتم در مورد فرصتهای معنوی ماه رمضان  فکر میکردم.

به اینکه چقدر توی این ماه وقت داشتیم برای همدیگه دعا کنیم.

برای دوستامون برای خانوادمون و بهتر از همه برای خواهرا و برادرای مسلمونمون و ...

بین فکر کردنم اصلا به اینکه برای غیر مسلمونهام میشه دعا کرد فکر نکرده بودم .

توی همین فکرو خیال بودم که وارد یه سایت مسیحی شدم و با خبری روبه رو شدم که یه کمی تکونم داد...

ضرورت دعای مسیحیان در ماه رمضان برای مسلمانان

ذیل این تیتر حرفای مایکل یوسف مجری برنامه تلوزیونی Leading the way  اورده شده بود.

این اقا معتقد بود توی اسلام بین خدا و بنده رابطه محبت امیز مثل رابطه مسیحیا با خدا وجودنداره!!!

 اقای مایکل توی مصاحبش با شبکه سی بی سی نیوز گفته : این حق هر ادمیه که بدونه میتونه با خدا ارتباط داشته باشه..

اما خدا توی اسلام در دوردستهاست و دست نیافتنی..

مایکل یوسف گفته بود ما ه رمضان فرصت خوبیه تا دعا کنیم دیوار حائل بین خدا و مسلمونها برداشته بشه ..

.....

وقتی حرفای اقای مایکل وتا اخرش فهمیدم خیلی هم بی راه نمیگه ماه رمضان فرصت خوبی برای دعا کردنه مخصوصا دعا برای

کسایی که توی جهل مرکب اند و خبر از این بی خبری شون ندارن.

و..

اینم یه گوشه ای از رابطه ی خدای ما با ما بندهاش:

مرا خواندید اجابتتان کردم. از من خواستید به شما دادم. با من جنگیدید مهلتتان دادم. مرا رها کردید مراعاتان کردم. گناه کردید پوشاندم. و اگر باز گردید قبولتان میکنم و اگر روی برگردانید به انتظارتان مینشینم..

و این هم یه گوشه ای از رابطه ی ما با خدامون:

الهی و ربی من لی غیرک..

 

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 90/6/6ساعت 12:24 عصر توسط اسیر صلیب نظرات ( ) | |

اسلام برای زنها هیچ حقی قائل نشده...

زنها در اسلام موجوداتی مفلوک و سرخوردند...

شما هیچ حقی برای زنها قائل نیستید...

براش خوندم  تا کمی با ایات کتابی  که بهش ایمان داشت ارام بشه..

حکومت مرد بر زن مجازاتی خدایی برای زنان است (سفر پیدایش باب 3).

شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیساست( افسسیان  5:23).

زن باید مطیع مرد باشد همانگونه که ما مطیع خدائیم (افسسیان 5:22) .

فروختن دختر به عنوان کنیز( سفر خروج 7:21). جواز

زن یکبار فریب خورد پس دیگر ساکت باشد و تعلیم ندهد :

"و زن را اجازت نمی دهم که تعلیم دهد ... بلکه در سکوت بماند زیرا که آدم اوّل ساخته شد و بعد حو‌ّا

و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورد.." (اوّل تیموتاؤس 11-12: 2)

زایش دختر یک خسارت است ( انجیل کاتولیک 22:3 )

بعد بهش یاد اوری کردم که ..

کشیشای فرانسوی در 586 میلادی کنگره ای تشکیل دادند تا این مسئله حل نشده را حل کنند که ایا زن هم

 مثل مرد روح داره یا نه ؟ ایا زن هم می تونه مثل مرد عبادت کنه یا نه؟؟ اخرش هم به این نتیجه رسیدند که

زن انسانه ولی برای برای خدمت به مرد افریده شده ویه موجود فانی و جاودانگی نداره....بعد برای نشون دادن

 تفکرات بزرگانشون نسبت به زنها حرفای توماس اکیوناس و براش خوندم..

اکیوناس کشیش بزرگ مسیحی مقام زن رو در پایین ترین حد تصور میکنه و میگه زن به خاطر رابطه جنسیش

 با شیطان هم کفو شیطانه..بعد میگه زن با اولین ویژگی  طبیعت یعنی کمال جویی ناسازگار و با ویژ گی بعدی طبیعت

 یعنی گندیدگی هماهنگه...

از راسل بهش گفتم که میگه..

زن دروازه جهنمه و باید از فکر زن بودن خودش خجالت بکشه..

بعد گفتم میشه بهم توضیح بدی؟؟

گفت ایات تفسیر دارن همانطور که شما ایات قران را تفسیر میکنید....

بزرگان هم گاهی اشتباه میکنن والبته در سخنان اونها رمزو رازیه که ما ها نمی تونیم بفهمیم...

 


نوشته شده در یکشنبه 90/5/23ساعت 10:12 صبح توسط اسیر صلیب نظرات ( ) | |

هرچی باهاش صحبت میکردم و براش دلیل می اوردم قبول نمی کرد که نمی کرد..اخر سرهم حرفاشو نیمه کاره رها  کرد رفت...
حرفهای منو دوستم چیزی نیست که میخوام تعریف کنم ...

نکته جالب موقع حرف زدن توی حرفاش این بود که خیلی ازضرب المثل استفاده میکرد..مثل هایی که خیلی مغالطه امیز بودند.

می­گفت: انسان اگه سقراطی باشه و مفلوک و گرسنه بهتر از اینه که خوکی باشه و برده....
می­گفت: من یک روز زندگی کنم و چشمهام باز باشه بهترازاینه که یک عمر با چشمهای بسته زندگی کنم و بعد بخوام برم بهشت..
می­گفت: من جهنم با چشمهای باز را ترجیح میدم به بهشت با چشمهای بسته...

وقتی رفت خیلی به حرفاش و به خصوص به این سه تا مثل که به عنوان استدلال ازشون استفاده کرده بود فکر کردم.

حرفاش بوی جدایی علم و دین میداد...

دوستم توی کشوری که مردمش مسیحی بودن بزرگ شده بود و با افکار جامعه مسیحی رشد پیدا کرده بود..
خوب که روی حرفاش تمرکز کردم دیدم چقدر تفکراتش و مخصوصا این سه تا جملش شبیه تفکریه که توی سفر پیدایش کتاب مقدس میخونیم...

اونجا گفته شده خدا ادم و از خوردن میوه درخت ممنوعه نهی کرد و به اون گفت اگر بخوری خواهی مرد..
اما ادم میوه را خورد و نه تنها نمرد بلکه به علم و معرفت و شناخت رسید....
خدا هم که می بینه قضیه داره پیچیده میشه به فرشته هاش میگه ممکنه ادم به درخت جاودانگی هم دست پیدا کنه پس بهتره از بهشت اخراج بشه...

نتیجه ی اخلاقی این ایات هم اینه که یا باید حرف خدا رو گوش بدی و کور بمونی یا اینکه عصیان کنی و یک عمر بیدار زندگی کنی..
حرف استادم یادم افتاد که می گفت مثل ها یک شبه و با ماجرایی ساده وارد فرهنگ یه جامعه نمیشن و نطفه ی خیلی از اونها رو باید توی
فرهنگ و تفکرات مذهبی اون جامعه پیدا کنی..

حرفهای استاد با ایات کتاب مقدس و مثل های دوستم کنار هم گذاشتم ...

حالا میفهمیدم که چرا توی دنیای غرب که به نوعی دنیای مسیحت هم هست  انقدر اصرار به جدایی علم و دین دارن ....

 

 

 


نوشته شده در دوشنبه 90/5/10ساعت 11:16 صبح توسط اسیر صلیب نظرات ( ) | |

Design By : Pichak